يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه مي کني؟
مادرش به او گفت: زيرا من يک زن هستم.
پسر بچه گفت: من نمي فهمم.
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد.
بعدها پسر از پدرش پرسيد: چرا مادر بي دليل گريه مي کند؟
پدرش تنها توانست بگويد: تمام زنها براي هيچ چيز گريه مي کنند.
پسر بزرگ شد و به يک مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست که چرا زن ها بي دليل گريه مي کنند.
بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد .
او از خدا پرسيد: خدا يا چرا زنها به آساني گريه مي کنند؟
:: بازدید از این مطلب : 49
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2