مجری یک برنامهی تلویزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید: مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟ فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: سه مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم . . .
در مرحلهی اول گمان میکردم خوشبختی در جمع آوری ثروت است، اما این چنین نبود،
در مرحلهی دوم چنین به گمانم می رسید که خوشبختی در جمع آوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود،
در مرحلهی سوم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد، پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول (ویلچر) خریده شود، و من هم بی درنگ این پیشنهاد را قبول کردم اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم.
وقتی به جمع شان رفتم و هدیه ها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود! هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت! کوشش کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او درحالی که با چشمانش به صورتم نگاه میکرد این اجازه را به من نمیداد! خم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟ این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم . . .
او گفت: میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظهی ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام مقابل پروردگار دوباره از شما تشکر کنم.
:: بازدید از این مطلب : 71
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1