در روند زندگی آدمی طنابهایی است که به صورت نامریی هستند. چرا که دوست داشتنها همون طنابها هستند. در روند زندگی ،آدم عشقهایی دارد که تمام وجودش را میگیرد و همان عشق میشود تمام ساعتها و لحظههایش. به طوری که کوچکترین دردی که او تحمل میکند بسیار برای آدمی ناراحت کننده میشود. روزهایی که میگذرد بسیار سخت شده است. چرا که بارهای مالی و کارها روی دوش یک نفر افتاده است و آدم دردهایی از خرد شدن را در طرف مقابل احساس میکند. و آدمی هیچ کاری نمیتواند انجام بدهد. جز نگاه کردن طرف مقابل که مثل یخ در حال آب شدن است. یکی دیگر از دردها این است که هیچ کسی نیست جز خداوند که میشود باهاش درد دل کرد. در این دوره از زندگی گاهاً برایم اتفاق میافتاد که با دیوار حرف میزدم. تا کمی از بار فشارها کم شود ولی الان جز خداوند که حاضر بر اعمال هست نمیشود صحبت کرد چون او تنها کسی است که حاضر و بینای این دردها و زمانها است که میگذرد. حال سئوال من از خودم این است که چگونه میتوانم خوبیهای کسی را که به خاطر آدمی درد تحمل میکند را جبران کنم. آیا لیاقت دارم تا قسمتی از خوبیهایش را جبران کنم و این که آیا عمری میماند جهت جبران؟؟؟ این طنابها همین ها هستند که به دور گردن آدمی است و بر اثر فشار زیاد، باعث میشود عرصه تنگتر شود. و همین باعث میشود آدم سردرگم شود و طرف مقابل متوجه شود که چقدر برای آدمی عزیز هست که این طوری به خاطر اون به هم ریخته شده است و تیر خلاص این است که طرف مقابل به خاطر آرامش آدمی نشون ندهد چی بر اون گذشته است. ای کاش این شرایط سر و سامان بگیرد. تا حداقل شرمنده ایشان نشوم. ای خدا عمری میماند برایم جهت جبران انشاءالله زودتر از این شرایط خلاص شوم.
:: بازدید از این مطلب : 17
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0