دنیا می گذرد . حتی درختانی که ریشه هایشان در اعماق زمین جا خوش کرده اند ، از این جاده می گذرند . من و تو هم یک روز غریبانه از اینجا می گذریم .
چرا ایستاده ای ؟ اگر دل به راه ندهی و قدم در جاده نگذاری همیشه ساکن خواهی ماند . سنگین از گرد وغباری کهنه .
اگر قرار باشد که بی هیچ حرکتی بایستی تا نسیم و باد و طوفان تنت را بیهوده صیقل بدهند ، با یک برگ سفید چه فرقی دارید ؟ برگی که در ان شعری عاشقانه نوشته نشده باشد . همان بهتر که در شعله های پاییز بسوزد .
دهانی که حتی یکبار به دوست نگوید " دوستت دارم "
ودر کوچه های باغهای عشق ترانه نخواند چه ارزشی دارد ؟
من خیلی پیش از این _ شاید میلونها سال قبل _ ان موقع که ماه هنوز جوان بود و به پیشانی خورشید چین و چروک نیفتاده بود گل سرخی بودم در خواب مادرم .
من به همه باغهای دنیا سر می زدم . وقتی باران می بارید . مهربان می شدم . من سراسیمه دنبال کسی می گشتم که اولین بار عشق را تلفظ کرد .
دنبال اولین انسان عاشق .
کسی که عشق را به پروانه ها و گنجشک ها یاد داد .
کسی که عشق را در کاسبرگ غنچه ها ریخت تا از خوشحالی بشکفند .
کسی که برای اولین بار عشق را در نامه عاشقانه ای نوشت و به پای کبوتر بست .
من می گویم حتی سنگها و صخره ها هم عاشق می شوند .
هوا هم عاشق می شود .
ابرها ، اب ها ، جلبکها ، گل ها ، دشتها و کویرها و همه و همه عاشق می شوند . کاش می توانستیم صدای عشق را بشنویم . کاش می توانستیم عشق را ببوببیم و بی وقفه از او بگوییم .
من می گویم بی عشق هیچ گیاهی نمی تواند بروید . هیچ شاعری نمی تواند سخن بگوید ، هیچ قلبی نمی تواند بتپد . هیچ پرنده ای نمی تواند پر بگیرد . وهیچ بارانی نمی تواند بر پشت بامها فرو ببارد . بی عشق هیچ نامه ای به پایان نمی رسد .
بی عشق همه نگاهها سردند .
همه دستها خاموشند .
همه کوچه ها بن بست اند . وهیچ کسی در انتظار دوست ، بی قرار و ملتهب به جاده روبرو چشم نمی دوزد و بارها به ساعتش نگاه نمی کند .
راستی ،
عشق چه ساعتی به دنیا امد ؟
:: بازدید از این مطلب : 50
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0