یکی از صالحین وارد مصر شد آهنگری را ملاقات کرد که با دست خود آهن سرخ کرده را از کوره بیرون می آورد و حرارت آهن به او صدمه نمی رساند ، با خود گفت : این مرد البته یکی از اوتاد است. پیش آمد سلام کرد و گفت:
ای بنده خدا ،به حق آن کسی که این کرامت را به تو داده دعایی درباره من بنما. آهنگر چون بشنید بگریست و گفت:
ای مرد، آن گمان که به من بردی خطا است. من خود را از صالحین نمی دانم .
آن مرد گفت: این عمل تو را کسی قادر نیست مگر بندگان خالص صالح .
آهنگر گفت: این را سببی است.
آن مرد گفت: بر من منت گذار و آن سبب را برایم بگو.
:: بازدید از این مطلب : 45
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0